باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 4 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

خسته ام

1392/3/15 23:08
نویسنده : میم
543 بازدید
اشتراک گذاری

از این شهر با آرامش کسالت بارش ....

از این انرژی تحلیل رفته .... از اینکه مجبورم به دختر سه ساله ام با خواهش و التماس و اشتها آور غذا بدم ...

از اینکه حق را از یکی میگیرن و به فر مژه و کمر باریک دیگری می بخشند ....

از اینکه روزهای طلایی کودکیش را بجای دنبال سنجاقکهای طلایی و قرمز دویدن و پریدن از بین خطوط لی لی کچی باید با باب اسفنجی و اسکوتر که معلوم نیست از کدوم فرهنگی اومدن بگذرونه

از اینکه مجبورم به اشکهام اجازه ی ریختن رو گونه هام ندم ....  از اینکه مجبورم نان به اندازه ی کف دست بخورم ( بخاطر رژیم ).... 

از این ساعتها که پشت این کامپیوتر طی میشه .... از اینهمه خستگی خسته ام

از تمام پارکها و تفریگاههای این شهر که بخاطر بچم تحملشون میکنم ....

از اینکه کتاب تفسیر قرآن میبدی ام که مونس تنهاییهام بود اینجا نیست ....

دلم گریه شبانگاهان و آه سحرگاه میخواهد و تو که فقط یکبار دیگه به من نگاه کنی و از تمام این خستگی ها و کم کاریهام چشم پوشی کنی و دستم بگیری

           به راه این امید پیچ در پیچ            فقط لطف تو می باید دگر هیچ

پی نوشت : می تونین تمام نقطه چین ها رو خسته ام یا حالم بد میشه پر کنین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

مامان ساینا
15 خرداد 92 23:17
چقدر شبیه من حرف میزنی دلمو به دلت وصل کردم
soode
16 خرداد 92 0:43
gahi roozmaregiha adamo azar midan nemidoonam bayad chi kar kard
har kari mikonam safhe kelidam farsi nemishe


این مشکل منم وقتی با گوشی میام دارم
مامان ساینا
16 خرداد 92 14:20
با اجازه لینکتون کردم


باعث افتخاره منم لینکتون میکنم
هدا مامان ماهور
18 خرداد 92 11:11
عاشق باران
19 خرداد 92 8:57
گاهی اینجوری میشه اما امیدوارم زودگذر باشه... زندگی با خوشی و ناخوشی درآمیخته
نوشين مامان آريا
19 خرداد 92 9:32
مانلي جون درست ميگي آدمي وقتي بخواد فكر كنه ميبينه از اين همه روزمره گي ها خسته ست. منم گاهي همينطوريم ولي سعي مي كنم بهشون فكر نكنم مانلي جان وقتي اين احساس بهت دست ميده باران جونو نگاه كن و انرژي بگير وقتي خسته ايم بايد بخاطر اين گلهاي نازنينمون پر انرژي باشيم
mamanebaran
20 خرداد 92 9:06
عزیزممممممممم

خدا نکنه که خسته باشیییی

تمام خستگیاتوووووو بده به من

قربونتتتت برم عزیزمممممم نگرانت

شدم گلمممممممممممم


نه عزیزم چیز خاصی نبود این حالی که هر جند وقت یکبار دچارش میشم
مامان بهداد
7 تیر 92 3:06
سلام دوست خوبم. اومدم که ماهگرد دختر گلت رو بهت تبریک بگم و حال شما رو دیدم و همدردی کردم و یادم رفت که اصلا اسم و آدرسم رو بنویسم . نمیدونم که به دستتون رسید یا نه؟
مامان بهداد
7 تیر 92 3:10
عزیزم . میدونم و شرایطت رو کاملا درک میکنم. اما همیشه به خودم میگم همین که یه بچه ی صحیح وسلامت دارم از همه ی دنیا همین برام کافیه. خدارو شکر که باران گلت سلامت و خوبه. این روزا هم می گذره. بخند و از وجودش لذت ببر. کم خوری هم که شده کار همه ی بچه ها. من دیگه بهداد و رها کردم. اگه نمیخوره اصرارش نمی کنم و خودش به موقع اش میاد و طلب می کنه.بچه اند دیگه چه کارشون کنیم؟
عاطفه مامی الای
12 تیر 92 5:36
من همیشه اینطوریم مثل این حال الان تو زندگی چیز مسخره ای است ای کاش مثل پینوکیو به شهر بازی میرفتیم و هر کاری دوست داشتیم میکردیم